{صحبت فردي که دو کتاب از سلينجر خوانده با کسي که پنج کتاب از سلينجر خوانده}
2- ميدوني سلينجر به نظر من ک* خله.نه از اون از اون ک* خلا ها, تو مکالمه دو نفر,اون بالا واميسه, يه چيزايي در مياره که هيچ وقت به ذهن هيشکي نمي رسه.
5- ميدوني,اونوقت که داشتيم از اونجاي پارک رد مي شديم, همون جارو مي گم که -بچه هه بستنيشو پرت کرد به مامانش بهش گفت خاک بر سرت با اين بستني خريدنت-
داشتي مي گفتي که از شب يلداي م. مودب پور خوشم مياد
{قبلش 2 داشت درباره اين صحبت مي کرد که اگه آدم مي خواد بخونه بايد همه چيز بخونه,
2: مثلا همين م.مودب پور من از شب يلداش خيلي خوشم اومد}
يه تم اجتماعي داره. درباره ايدزياس
همون وقت نمي دونم فهميدي يا نه چه بوي بدي ميومد
من اگه دقيقا بعدش برات میگفتم
ميشدم سلينجر.
.....................
p s: تابو که شکسته بشه آدم دلش براش تنگ ميشه همه مشکل همين جاس