تار و مار
عينک فروشيه آخر همه دو تا پوسترام گذاشت تو ويترين.يکيش ماله polar بود.اون که ماله پولار بودزنه که عينک زده بود نصفه يکي ممه هاش بود.
عاشق صحنه اي ام که از جلوي يه مغازه که تازه داره جمع و جور ميشه رد ميشييارو دور و برشو نيگا ميکنهميبينه دهن مهنش صاف شدههيچ گهي نتونسته بخوره