تبليغاتX
LittlebeE
LittlebeE

يکي ديگه از فکراي ديگه من اينه که رفتم يه جايي که قبلا هيشکي منو نميشناخته مثلا (مشخصا) خارج.
تو طول ساليان دراز من به مهربوني معروف ميشم
يهويي پليس مياد برا قتل ببرتم
اونا ميگن نه مگه ميشه ما کلي وقته ميشناسيمش
بعد ميگن aaaa
اين همه سال چه آدم خطرناکي کنارمون زندگي مي کرد
جسي؟ پسرت هنوزم نميخواد در مورد اون روز حرف بزنه؟



من صبحها هنگامی که از خواب برخاسته ولی نمی توانم بلند شوم

بسیار ک*خل هستم و فکرهای عجیبی مانند سر و سامان دادن به زندگیم مرتبا از ذهنم عبور می کنند.






گریم گرفته

نه به خاطر هیچی

قلبم درد داره

به خاطر امیدی که توم زنده شد و مرد

دارم میفتم

forgotten hopes buried in your soul's lonely grave



بيل چش قشنگه وقتي مي خواست تو فر سيب زميني کباب کنه،وفتي چکه هاي قهوه اي آب شده درجه فرو ديد
ياد خونه تامپسون اينا افتاد که برادره 19سالش بود و خواهزه 16سالش.
برادره کلي دوس دختر داشت و به خواهره که از اونوقت ديگه تقريبا خاريدنش شروع شده بود گير مي داد و پنير پرت مي کرد که چادر سرش کنه و وقتي داشتن پلو مي خوردن باباشون تو دست شويي  گوزيد و همه خنديدن.
البته اينارو وقتي يادش افتاده بود که فر کلي داغ شده بود و به خاطر اينکه اين اجاق گاز ايتاليه مال اونا بود




جنرال موتورز که گور می گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور جنرال موتورز گرفت؟

ps:گریه

ps:گریه




چقد دوس دارم یه چیزی بنویسم